اسمون
آسمان دیگر تو را باور ندارم تو هم دروغی و فریب
هی سعی نکن خودت را آبی نشان بدهی تو دیگر رنگی نداری شیری شده ایی ابری شده ایی چقدر کدر شده ایی
چرا اسرار داری که بلندایت را به رخ ما بکشی پهنایت را بزرگتر جلوه دهی
نه دیگر من فریب نمی خورم رنگها را شناخته ام رنگ آبی را خوب می شناسم و تو به تنها رنگی که نمی مانی آبی ست
اعداد و ارقام را هم خوب یاد گرفته ام
کوچک تر شده ایی پایینتر آمده ایی دستم به تو می رسد دارم نردبان می سازم
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 14:12 توسط : فتانهFataneh
اين شعر براي كسي نيست
اين شعر براي كسي نيست
اين جمله به ذات خود قائم است
اين حادثه شگرف
معجزه وار اتفاق مي افتد
بي هيچ دليلي
بی هیچ دلالتی
شعری سروده ام
وقتی حرفم را نمی فهمند
حرفی گفته ام
آنگاه که بر لب بام ایستاده ام
هر کلمه معنای دیگری دارد
هر سنگریزه دعوتی است به اتفاق
ما را از حقیقت گریزی نیست
ما را از ندانستن گریزی نیست
خالی از هر گونه نشانهء بودن
عاری از هر گونه علاقهء شدن
باری به دوش ندارم
من راههای نرفته می روم
در این دنیا
از ماهی پرواز
از پرنده شنا می آموزم
من کتیبه ام را بر دریاها تیشه میزنم
از گلها زجر می کشم
از بی رنگی طرح
از آجر خرابه می سازم
از کلمات شعر
من از خط پایان شروع کرده ام
من به طرف نقطه آغاز می دوم
به آفرینش یک لبخند
به پایان لبخندها می اندیشم
از جنگل یک برگ
از دریا یک قطره می بینم
از حرفهایم یک شعر
از شعرهایم یک کلمه
از کلماتم یک حرف می خوانم
اما این پایان شعر نیست
این شعر تمام نمی شود
~~~~~~~~~~```
تقدیم به کسی که دیر باورش کردم....
بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است
بگذار تا سپيده بخندد به روي ما
بنشين، ببين كه دختر خورشيد "صبحگاه"
حسرت خورد ز روشني آرزوي ما
***
بنشين، مرو، هنوز به كامت نديده ايم
بنشين، مرو، هنوز كلامي نگفته ايم
بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است
بنشين، كه با خيال تو شب ها نخفته ايم
***
بنشين، مرو، كه در دل شب، در پناه ماه
خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نيست
بنشين و جاودانه به آزار من مكوش
يكدم كنار دوست نشستن گناه نيست
***
بنشين، مرو، حكايت "وقت دگر" مگوي
شايد نماند فرصت ديدار ديگري
آخر، تو نيز با منت از عشق گفتگوست
غير از ملال و رنج از اين در چه مي بري؟
***
بنشين، مرو، صفاي تمناي من ببين
امشب، چراغ عشق در اين خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز
بنشين، مرو، مرو كه نه هنگام رفتن است!...
***
اينك، تو رفته اي و من از راه هاي دور
مي بينمت به بستر خود برده اي پناه!
مي بينمت - نخفته - بر آن پرنيان سرد
مي بينمت نهفته نگاه از نگاه ماه
***
درمانده اي به ظلمت انديشه هاي تلخ
خواب از تو در گريز و تو از خواب در گريز
ياد منت نشسته برابر - پريده رنگ -
با خويشتن - به خلوت دل - مي كني ستيز
~~~~~~~~~~
با عبور تو،
یک ستاره از مدار چشم من گذشت
رفت ، آن طرفتر از تمام لحظه ها
رفت تا بهار را بیاورد
رفت تا پرنده را صدا کند
رفت تا ؛
روز های خالی مرا پر از خدا کند
رفت و من
غرق بی بهانگی شدم
با عبور تو یک ستاره از مدار چشم من گذشت
رفت و آنطرف تر از تمام لحظه های من غروب کرد
رفت و هیچگاه برنگشت
...
اين ابر تيره را نم باران نبود و نيست
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 13:13 توسط : فتانهFataneh
امشب
امشب تو را حس می کنم در سرزمین باد ها
محو نگاهت می شوم تو کیستی ای آشنا
ای آشنا امشب چرا شعرم غریبی می کند
با هر که غیر از یاد تو نا آشنائی می کند
در عصر بی اصل و نصب،مبهوت افکار توام
باور کن ای آبی ترین بهر تو من جان میدهم
تو در نگاه تلخ من نقش خدا را داشتی
گلهای زیبا را تو در گلدان فکرم کاشتی
در خلوت زردم تو را با عشق سودا می کنم
تصویر خوبیها توئی حیران منم،حیران منم
تقدیر را در گوشه ای از زندگی ام باختم
با یاد چشم سبز تو ، با درد غربت ساختم
ای کاش من هم مثل تو محو تماشا میشدم
یا مثل فکر آبی ات همرنگ دریا می شدم
در وحشت تاریک شب گر چه تو را گم کرده ام
بی هیچ غل و غش ، تو را امشب ترنم می کنم
آینه ها در چشم تو خورشید را گم می کنند
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:24 توسط : فتانهFataneh
از خودم گذشتم
از خود گذشتم تا که تو از پيچ وخمها بگذري
لب بستم از گلايه تو از سر غمها بگذري گوشه گرفتم تا که تو با دنيا دم ساز بشي
پايان گرفتم تا که تو دوباره آغاز بشي درد من بودي وهمدرد نبودي راهه من بودي و همراه نبودي
غم من بودي تو غمخوار نبودي عشق من بودي وفادار نبودي
اشک شدم در پشت برکه غصه ها پنهون شدم
هر چه گشتم در اين شهر نبود اهل دلي كه بداند غم دلتنگي و تنهائي من
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 12:15 توسط : فتانهFataneh
دوستت دارم
مراصد بار از خود برانی دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
چه سود از مهر ورزیدن
چه حاصل از وفا کردن
مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم![]()
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 19:23 توسط : فتانهFataneh
چراغها
چراغها را خاموش کنید
می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم
غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی
نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛
بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو
میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم
از من نگیر این لحظه های دلخوشی را
نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ...
یادت می آید حرفی را که زدی؛
گفتی می روم،
گه گداری شاید به خوابت بیایم
شاید در خواب،
تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم
لااقل همین وعده را برایم بگذار ...
غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 15:34 توسط : فتانهFataneh
گفتم
گفتم شاید ندیدنت از خاطرم دورت کنه
دیدم ندیدنت فقط میتونه که کورم کنه
گفتم صدا تو نشنوم شاید از یادم بری
دیم تو گوشام جز صدات نیستش صدایی
دیگری ندیدن و نشنیدنت عشقت رو از دلم نبرد
فقط دونستم بی تو دل پر پر شد و گم شد و مرد
بعد از تو باغ لحظه هام حتی یه غنچه گل نداد
همش میگفتم با خودم که بمیرم و نیاد این روزها
محتاج توام من نمی گم دلم می گه
که فردا که مردم نیای چه فایده نوش دارو دیگه
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 18:58 توسط : فتانهFataneh
عشق
غلط است این که گویند:به دل رهیست دل را
دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد
*********************************************************
اونایی که عشقو دوست دارن
جون سر راهش میذارن
عشق و مثل یه شاخه گل
تو گلدونه عشق می کارن
اونایی که یار خوب دارن
بهش وفا دار می مونن
عاشق دل باخته می شن
روز و شب از عشق می خونن
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 11:50 توسط : فتانهFataneh
وقتی
وقتي که گريه ام ميگيره دلم ميگه مبارکه قدر اشکهاتو بدون هنوز چشات بي کلکه وقتي که گريه ام ميگيره يه آسمون باروني ام اما به کي بگم خدا من تو خودم زندوني ام سرمو بالا مي گيرم کسي جوابم نميده خيلي شب هاست يه رهگذربه گريهام نخنديده شدم يه مشت خاطره يه کوره ي دلواپسي مي خوام تلافي نکنم حرمت دل رو ميشکنم دارن به جرم ساده گيم چوب حراجم مي زنن تو اين ولايت غريب دل مرده ها عزيز ترن قحطي عشق عاشقاست قلب هاي سنگي مي خرن
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 17:3 توسط : فتانهFataneh
مرسی از این که به فکر منید خیلی دوسیتون دارم باور کنید
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 20:19 توسط : فتانهFataneh
سلام
سلام بچه ها دلم براتون تنگ شده ولی من دیگه نمی تونم زود به زود وبلاگمو اپ کنم چون تلفن خونمون قطع شده الانم اومدم کافی نت دلم تنگ شده خیلی زیاد دارم دارم دیونه می شم خیلی دلم گرفته تلفن خونه هم قطع شده موندم با کی دردو دل کنم . دوستون دارم خیلی زیاد
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 9:57 توسط : فتانهFataneh
به انتها
به انتهاي احساسي ارام انديشيدم
به انچه که ارامشي بزرگ است
در نهايت تصويري عاشقانه
به دنبال نگاهي عاشق اما محروم
تصويري که سهمي از ان نداشتم
فقط حس مي کردم ارامشي بزرگ است
پاکي ان احساس روحم را نوازشي داد
از خود پرسيدم پاکترين عشق کجاست؟
که از هوي و هوس راهش جداست
ناگهان حس کردم طراوتي بر وجودم باريد
انقدر ارام شدم که زجر دنيا فراموشم شد
بله پاکترين احساس همان تصوير خيالم بود
از جنس باران که مرا جان بخشيد
از باران هم پاکتر مگر مي شود بود
گفتم شايد اين عشق پاک مرا بشويد
مرا از عشق سيراب کند
اين احساس که از اسمان باريد
از جنس باران بود بر خاک تشنه و نا چيز
و حالا من هم قدري پاک شده ام
تصوير خيالم مرا تا اوج برد و ارام کرد
نگاهت ،بيانگر راز دلت نبود !
کاش اينچنين بود ....نمي دانم
رفتنت را ،به پاي کدامين گناه خود بگذارم ؟
عشقم ؟صداقتم ؟شايد هم صميميتم ؟
بگو تا بدانم !من که تو را
بارها و بارها از آن خود دانستم ،
حال چگونه باور کنم که مـــــــــــــــرا
براي هميشه تا ابد و قيامت
ترک کرده اي !.....
چگونه ؟
چگونه باور کنم ؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 10:44 توسط : فتانهFataneh
